بایگانی ماهانه: آوریل 2011

چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها   گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها   ای مهر تو در دل‌ها وی مِهر تو بر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل…و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

  هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم   به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

تو دریای من بودی آغوش باز کن

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد … در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | ۱ دیدگاه

آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود … جان ز تو جوش می‌کند … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است

    از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است پیغام آشنا نفس روح پرور است   هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگر است! شاهد که در میان نبود شمع، گو بمیر چون … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید