بایگانی ماهانه: فوریه 2011

مرا عمری به دنبالت کشاندی

  مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشکی هم فشاندی ! گذشت از من ،ولی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

در مـــذهب مـا بـــــاده حــــلال اسـت ولیــــکن

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطــــان جهـــانم به چنیــــن روز غــــلام است گو شمـــــع میــارید در این جمـــع کــه امــشب در مجلــــس ما مــــــاه رخ دوسـت تمــــام است در مـــذهب مـا بـــــاده حــــلال … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

ای جان جان بی‌من مرو

  خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو این جهان با تو خوش است … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که «دوا» نمی‌پذیرم همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در «ضمیرم» مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم دمی با دوست در خلوت به … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

عشق تو به تار و پود جانم بسته است

عشق تو به تار و پود جانم بسته است بی روی تو درهای جهانم بسته است از دست تو خواهم که برآرم فریاد در پیش نگاه تو زبانم بسته است

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیان ست چه حاجت به بیانم … هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه ی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید